۞ امام رضا (ع) :
از نشانه های دین فهمی ، حلم و علم است ، و خاموشی دری از درهای حكمت است . خاموشی و سكوت ، دوستی آور و راهنمای هر كار خیری است.

موقعیت شما : صفحه اصلی » حقوق بین الملل

دادگاه های آمریکا و مسائل مربوط به آن

مقاله : دادگاه های آمریکا و مسائل مربوط به کودکان و نوجوانان نویسنده : گلن وینتر مترجم : مهدی ابراهیمی ر يكي دو هفته اخير در شهر «آن اربور» و اطراف آن منظره تازهاي به چشم ميخورد. اتومبيلها به آرامي از خيابانها عبور ميكنند و روي باربند يا در صندوق عقب آنها لاشه آهوان شكار […]

0001

مقاله : دادگاه های آمریکا و مسائل مربوط به کودکان و نوجوانان

نویسنده : گلن وینتر

مترجم : مهدی ابراهیمی

ر يكي دو هفته اخير در شهر «آن اربور» و اطراف آن منظره تازهاي به چشم ميخورد. اتومبيلها به آرامي از خيابانها عبور ميكنند و روي باربند يا در صندوق عقب آنها لاشه آهوان شكار شده ديده ميشود. امسال به عكس سالهاي پيش شكار آهو آزاد بود و شكارچيان با مفقيت كامل از شكار بر ميگشتند. وفور حيوانات وحشي در اين ناحيه بر حسب تصادف و اتفاق نيست. علت آن مراقبت كاملي است كه مقامات رسمي ايالت ميشيگان در حفظ و حراست اين حيوانات معمول ميدارند.
امريكا كشوري است داراي منابع طبيعي بسيار غني، اين كشور نه تنها از لحاظ حيوانات وحشي بلكه از نظر زغال، چوب، نفت، سنگهاي معدني و زمينهاي زراعي حاصلخيز هم داراي منابع سرشار ميباشد. روزگاري از اين منابع آن چنان بيرويه بهرهبرداري ميشد كه گوئي لايزالند و براي آنها انتهائي و پاياني نيست. شكارچيان گاوهاي وشي را شكار ميكردند ولي فقط از گوشت ران اين حيوان استفاده كرده و بقيه را دور ميريختند. نتيجه افراط در شكار اين شد كه امروز فقط تعداد سبار كمي از اين حيوان به جاي مانده كه در پاكرهاي ملي نگاهداري ميشود. در سالهاي اخير درك كرديم كه ساير منابع ما نيز مانند گاوهاي وحشي رو به نابودي است و تنها حفظ و حمايت و بهرهبرداري صحيح از اين ذخائر موجب بقاي آنها خواهد گرديد. و در اين راه بايد حكومتهاي ايالتي و فدرال تشريك مساعي كامل داشته باشند.
منابع ملي به تنهائي موجب عظمت و بزرگي ملتي نميشود.
نفت در دل زمين با مشتي خاك برابر است. تنها در اثر كوشش و تلاش مردان و زنان و استخراج آن است كه ارزش پيدا ميكند. بنابراين گرانبهاترين منبع حياتي يك ملت منبع انساني آن است. در بسياري از كشورها كه كثرت نفوس مسئله مشكلي را به وجود آورده است شايد انسانها ارزشي نداشته باشند ولي همين انسانها هر يك به تنهائي آنقدر گرانمايه هستند كه نميتوان ارزشي براي آنها تعيين نمود. اگر جنگلي بسوزد و بكلي از بين برود ظرف چهل سال ميتوان جنگلي به همان خوبي و شايد بهتر از آن ايجاد كرد ولي هر قدر تعداد جمعيت افزون گردد نميتوان جواناني را كه در جنگ اخير قربان شدهاند زنده كرد. نسلهاي آينده مردمان ديگري خواهند بود و ما ديگر قربانيان خود را باز نخواهيم يافت. هر انساني بنفصه يكتا، غير قابل تقويم، غيرقابل جانشين و مقدس است و اين اصل را جامعه امريكائي به عنوان پايه و اساس زندگي اتماعي خود پذيرفته است. فرق عمدهاي كه بين حكومت امريكا و آنها كه به توتاليتارين و كولكتيوي ست معروف هستند اين است كه آنها گروه و دستههاي مردم را بر فرد مرجح ميداريد ولي ما معقتد به اصالت فرد بوده واو را مهمتر و برتر از گروه ميدانيم.
مرگ يك فرد براي خود او و براي جامعهاي كه به آن تعلق دارد ضايعهاي به شمار ميرود و حفظ و حمايت منابع ملي ايجاب ميكند كه از ضايعات غيرقابل جبران جلوگيري شود. جامعه بشري در طي قرون و اعصار در يافته است كه تنها مرگ نيست كه افراد ملتي را تهديد ميكند بلكه افراد يك جامعه ممكن است دچار گرفتاريهائي شوند كه آثار آن از مرگ هم هولناكتر است. فساد يك فرد عدم همكاري او با جامعه و بياعتنايي او به سعادت و رفاه اجتماع موجب ميشود كه افراد ديگر به خطر افتند و وقت و پول جامعه صرف دفاع در مقابل اين عنصر ناسازگار گردد. صيانت كامل جامعه و حفظ و حمايت منابع انساني ايجاب ميكند تا ترتيبي فراهم آيد كه همه افراد بتوانند از يك زندگي طبيعي و سودمند توآم با فعاليت و نشاط بهرهمند شوند.
خوشبختانه اكثريت افراد ترجيح ميدهند از يك زندگي طبيعي برخوردار باشند و كوشش ميكنند زندگي خود را به اين راه سوق دهند. بحث ما در اين مقاله مربوط است به اقداماتي كه براي حفظ و حمايت فرد فرد افراد جامعه بايد معمول داشت تا بتوانند به عنوان افراد فعال و علاقمند وظائف اجتماعي خود را انجام دهند و مربوط ميشود به آن دسته از افرادي كه از زير بار مسئوليتهاي خويش شانه خالي ميكنند و بايد دوباره آنها تدابيري انديشيد.
قانون تلافي عيني
از روزي كه بشر زندگي اجتماعي پيدا كرد مسئله تقاص مورد توجه و علاقه اش قرار گرفت. چون كسي مرتكب جنايتي ميشد مجني عليه با نزديكان او مرتكب را مجازات ميكردند و معمولا اين مجازات به صورت عيني انجام ميگرفت يعني يك چشم به جاي يك چشم و يك دندان به عوض يك دندان.
اين نوع مجازات هنوز هم وجود دارد و نه تنها در جوامع عقب افتاده بلكه در ميان ملل پيش رفته هم مورد قبول و توجه عامه ميباشد و حقوق جزاي كشور امريكا اين اصل را پايه و اساس سياست جزائي خود به شمار آورده و بيش از ساير اصول به آن عنايت دارد.
امروز عامه مردم اجراي عدالت را جنگ عليه خطا كاران ميدانند و روزنامهها مجازات كتب و راديو هم داستانهاي جنائي را با همين نظر تجزيه و تحليل ميكنند تا مردم بيشتر سرگرم و مشغول شوند.
نتايج اين جنگ بين جامعه و شخص خطاكار بسيار مهم و قابل اعتنا است. در ابتدا چنين تصور ميشد كه مجرم همواره با اختيار كامل و اراده خطا را بر صواب ترجيح ميدهد.
چندي قبل دختر چهار سالهام سرميز شام سئوالي كرد كه باعث تعجب ما گردد پرسيد: آيا هر كسي ديگري را ميكشد از روي عمد اينكار را ميكند؟ اين سوال ريشه عميقي دارد. از ا غلب از همبازيهاي خود شنيده است كه انسان عمد را با خود گنان يكي بداند و فرض كند كه هر جا عمد نيست گناه هم نيست.
دختر كوچك من با ناپختگي و كمي ادراك مدتها پيش به يكي از تحولات عظم حقوق جزا پي برده است مردم ابتدائي به مسئله عمد و انگيزه توجهي نداشتند. اگر كسي مرتكب قتل غير عمد ميشد همان مجازاتي را در بارهاش اجرا ميكردند كه درباره قاتل عمد جائز ميدانستند. براي اولين بار در چند قرن پيش كليسا پيش قدم شد و به دفاع از اشخاصي ك بدون عمد مرتكب گناهي ميشدند پرداخت و اصلي را به وجود آورد كه امروز مبنا و اساس حقوق جزاي امريكا قرار گرفته است و آن اين است كه بدون قصد ارتكاب جرم مصداق پيدا نميكند. بلاكستن در اينباره ميگويد:
مجازات، كيفر سوء استفاده از آن اختياري است كه خداوند به انسان عطا فرموده است و در نتيجه بسيار عادلانه است كه انسان در قبال كارهائي كه بدون اراده يا تحت فشار و قدرتي غيرقابل احتناب انجام داده است از مجازات معاف گردد. عمل غيرارادي قابل بازخواست نيست و انجام آن گناه به شمار نميآيد.
دختري كه تا سن شانزده سالگي از يك زندگي طبيعي برخوردار بوده است در اين سن ممكن است دچار يك نوع بحران عصبي شده و در نتيجه مبتلا به دروغگوئي و دزدي شود، تغيير رويه و اخلاق اين دختر نتيجه ناراحتيهاي عصبي و صدماتي است كه به رشتههاي عصبي او وارد آمده و در نتيجه اراده او در ارتكاب سرقت يا دروغگوئي آزاد نبوده است.
پسري را به دادگاه آوردند كه مبتلا به عادت و فراز از مكتب شده بود و دست به دزديهاي كوچك ميزد. در اثر تحقيق و بررسي روشن شد كه در غدههاي اين طفل اختلالاتي پيدا شده و بدن او بوي بدن داشته است و در مدرسه همشاگرديهايش او را استينكي يعني بدبو و عفن صدا ميكردند. اين موضوع او را خشمگين و از مدرسه و شاگردان متنفر ساخته و موجب شده بود كه از مدرسه فرار كند و گاه به گاه سرقتهائي هم مرتكب شود پس از اينكه طفل تحت نظر دادگاه قرار گرفت و گرفتاري اصلي او تشخيص داده شد او را به عمل جراحي معالجه كردند و در نتيجه بدن و ديگر عفن و بدبود نبود و ميتوانست با كودكان همسال خود بدون سرافكندگي معاشرت كند. رفته رفته وضع طفل عوض شد و ميل آميزش با ديگران در وجودش بيدار شد و حال طبيعي خود را بازيافت. همه ما به خوبي آگاهي داريم كه محيط اطراف و وضع مزاجي ما چه تاثير عميقي در خلق و خوي ما دارد مثلا يك شب بيدار خوابي موجب خستگي اعصاب، زودرنجي و تندخوئي خواهد گرديد. در حقيقت رفتار ما روزبروز و حتي دقيقه به دقيقه تحت تاثير يك رشته عوامل درهم و پيچيده قرار ميگيرد، اين عوامل عبارتند از عوامل ارثي، محيطي، سازمان بدني و احساسي و رواني ما، و از لحظه تولد تا آخرين دم حيات آني زندگي ما از تاثير اين عوامل در امان نيست.
قانون و خردسالان
از نظر ارتكاب جرم افراد را ميتوان به چهار دسته تقسيم كرد:
1- اطفال كمتر از هفت سال
2- آنها كه بين هفت تا شانزده سال دارند.
3- جوانان بين شانزده تا بيست و يك سال
4- افراد بالغ از بيست و يك سال به بالا
در قرون وسطي ارباب كليسا اطفال كمتر از هفت سال را قابل مجازات نميدانستند، حقوق جزا نيز اين نظر را پذيرفته و براي جرائم ارتكابي اطفال كمتر از هفت سال كيفري قائل نگرديد. رابطه حكومت و اين كودكان مانند رابطه بين ولي و قيم بود با صغير و محجور. عبارت لاتيني كه اين معني را بيان ميداشت اين بود Parens Partiae حكومت پدر خوانده اين اطفال به شمار ميآمد و تحت اين عنوان مسئول تربيت، مواظبت و حمايت از كودكان بود، تمام اين امتيازات با رسيدن طفل به هفت سالگي از ميان ميرفت و بعد از آن كودك مجرم دشمن مملكت به حساب ميآمد او را در محاكم عادي محاكمه كرده و با محكومان ديگري كه از آنها بزرگتر بودند در يك جا زنداني مينمودند. جاي بسيار خوشوقتي است كه اين روش ناپسند ساليان دراز است به فراموشي سپرده شده است ولي نبايد اين حقيقت را از نظر دور داشت كه هم اكنون هزاران نفر كه سن آنها بين هفت تا شانزده سال است در زندان يا مراكز نظير آن بسر ميبرند يا تحت مراقبت مامورين اجراي قانون قرار دارند.
دادگاه كودكان و جوانان- چارلز ديكنز و داستان اجتماعي بزرگ او اوليور تويست موجب گرديد اين روش ناپسند در انگلستان و كشورهاي انگليسي زبان تغيير يابد و در حدود يك صد سال پيش ا ين تحول به وجود آمد. مسلما قبل از اينكه اين دگرگوني پيش آيد عدهاي از قضات متفكر و انسان دوست به منظور تعديل قوانين موجود به صدور احكام معلق مبادرت ميورزيدند يا اجراي مجازات را تحت شرائطي معلق ميداشتند و قوانين را تغيير و تفسير ميكردند.
در سال 1869 در ماساچوست قانوني به تصويب رسيد كه به موجب آن در محاكمه كودكان كمتر از شانزده سال يك عضو ناظر حضور مييافت و به نفع طفل در جلسه مشاوره قضات شركت ميكرد و سال بعد به موجب قانون ديگري براي محاكمه اطفال دادگاه خاصي تشكيل شد. نيويورك، رودايلند و ساير ايالات به تدريج از ماساچوست پيروي كردند. با پيشرفت زمان روشن ميشد كه دادگاههاي جزائي عمومي براي محاكمه كودكان مناسب نيست در سال 1890 استراليا پيشقدم شد و اولين دادگاه اطفال را تاسيس كرد.
در امريكا اولين لايحه مربوط به تاسيس دادگاه اطفال در سال 1891 در شيكاكو به مجلس قانونگذاري ايلينويز تقديم شد. اين لايحه در 1899 به تصويب رسيد و به صورت قانون درآمد. همزمان با تصويب اين قانون دادگاه اطفال دنور تشكيل گرديد و اين اولين دادگاهي بود كه رسما شروع به كار كرد و بن ليندسي شخصيت برجستهاي كه متخصص جرائم اطفال بود در اين دادگاه به قضاوت پرداخت. فكر تاسيس دادگاههاي اطفال به سرعت در تمام ايالات پيدا شد و امروز در تمام ايالات دادگاه اطفال وجود دارد. در اغلب نقاطي كه جمعيت كمي دارند دادگاههاي اطفال در معيت ساير دادگاهها انجام وظيفه ميكنند ولي در شهرهاي پر جمعيت سازمانهاي مستقلي دارند.
يك دادگاه اطفال كامل و مجهز به قدري با دادگاههاي ديگر فرق دارد كه نميتوان به آن دادگاه اطلاق كرد و چقدر بهتر بود كه چنين اطلاقي هم نميشد. در اين دادگاهها وضع و محيط دادگاههاي عادي به چشم نميخورد، سلوك و رفتار قضات و كارمندان توام با حسن تفاهم محبتآميز و علاقه به منافع و سعادت طفل است. قانون حاكم به سرنوشت كودك تا سر حد امكان منافع او را محفوظ ميدارد و اين قانون بر تمام مسائل مربوط به كودك سايه افكنده است.
تعليق مراقبتي تحت نظارت دادگاه با كارداني كامل اجرا ميشود، چنانچه توقيف كودك قبل يا بعد از محكام لازم باشد در محلي به عمل خواهد آمد كه شباهتي به زندان و بازداشتگاه ندارد و در هيچ موردي با بزرگترها در يك محل نگاهداري نخواهند شد. پرونده اطفال به طريق خاص و بسيار دقيق و كامل تنظيم ميشود اين پرونده در تمام مراحل سري و محرمانه است در صورتيكه در دادگاههاي عادي پرونده جز اموال عمومي و مراجعه به آن براي عموم آزاد است و بالاخره در يك دادگاه مجهز قبل از محكامه وضع جمعي و رواني كودك با دقت مورد معاينه قرار ميگيرد و اطلاعات جامعي از خانه و مدرسه و محيطي كه طفل در آن زندگي ميكند گردآوري ميشود اين آزمايشات و اطلاعات در اختيار قاضي قرار ميگيرد و او را در اتخاذ تصميم شايسته ياري مينمايد.
مقايسه دادگاه اطفال با بيمارستان
پول – دبيلو- الكساندر يكي از قضات گرانمايه اطفال امريكا، دادگاه اطفال را با يك بيمارستان مقايسه كرده است.
اگر فرد از نظر جسمي دچار وضعي شود كه معالجه او در خانه ممكن نباشد طبيب رفتن به بيمارستان را تجويز مينمايد. به همين ترتيب اگر رفتار و اخلاق كودك دستخوش تحول و انحراف گردد و اصلاح او در خانه امكانپذير نباشد بايد او را در اختيار يك دادگاه اطفال قرار داد. وظيفه بيمارستان معالجه بيمار است و مانع ميشود بيماري او مزمن و غيرقابل علاج شود وظيفه دادگاه اين است كه طفل را اصلاح كند و از اينكه ارتكاب جرم براي او به صورتيك عادت درآيد جلوگيري به عمل آورد. بيمارستان قبل از هر چيز به شخص بيمار توجه دارد مريضخانه به اجتماع كمك ميكند و افراد مريض و ناتوان را معالجه مينمايد و آنها را به صورت افرادي سالم و با قدرت جسماني كافي به جامعه تحويل ميدهد و نيز با تحقيق و آزمايش و معاينه بيماران به پيشرفت علم طب كمك ميكند و بالاخره در صورت لزوم بيماران خطرناك را از افراد سالم جدا ميكند. دادگاه اطفال هم به شخص كودك توجه دارد با نجات او به جامعه كمك ميكند. با تحقيق درباره طفل و تلاش در يافتن راههاي منطقي كه مفيد به حال كودك باشد موجبات پيشرفت دانش را در اين زمينه فراهم ميسازد و بالاخره در صورت لزوم اطفال خطرناك را از جامعه دور نگاه ميدارد. بيمارستان پس از آزمايش و معاينه و تشخيص بيماري راه صحيح معالجه را به بيمار نشان ميدهد دادگاه نيز همين رويه را در مورد اطفال بكار ميبندد در بيمارستان براي تشخيص بيماري به مشاهده يك علامت اكتفا نميشود و براي پائين آوردن تب بيماري كه از تب ميسوزد او را در يخچال قرار نميدهند دادگاه هم با ديدن يك نشانه انحراف فورا تصميم نميگيرد و به طور مثال طفلي را كه مبتلا به عادت فرار از مكتب شده است محكوم نميكند كه او را در يكي از اطاقهاي آموزشگاهش بازداشت كنند.
گاه اتفاق ميافتد براي نجات مريض بيمارستان روشي در پيش ميگيرد ك بيمار دچار رنج و تعب ميشود ولي اين دواهاي تلخ و شور براي معالجه مريض و حفظ و حراست او است. دادگاه نيز چنانچه تنبيه طفلي را لازم بداند هدف او منحصرا اصلاح او است و ميخواهد كودك را با نظامات اجتماعي آشنا ساز و باو در سي بياموزد و هرگز قصد مجازات و مكافات ندارد. دادگاه اطفال هرگز مجازات نميكند.
درمانگاه هدايت اطفال- الكساندر در اين مورد هم بحث و مقايسه پرداخته است. در اغلب بيمارستانها در مانگهائي وجود دارد و به معالجه بيماران سرپائي كه احتياجي به بستري كردن آنها نيست ميپردازد، همانطور كه قبلا گفته شد در معيت يك دادگاه مركزي براي آزمايش كودك و تحقيق و مطالعه در اطراف او ا نجام وظيفه ميكند و قاضي از نتيجه كار اين مركز براي اصلاح طفل استفاده مينمايد. يك جامعه مترقي و پيشرفته نميتواند در اصلاح و تربيت خردسالان توفيق حاصل كند مگر اينكه موسساتي نظير درمانگاههائي كه براي بيماران سرپائي وجود دارد براي آن دسته از كودكاني كه هنوز به طور كامل عليه قانون قيام نكردهاند تاسيس نمايد اين اطفال در معرف خطر قرار دارند و بايد به موقع به اصلاح آنها پرداخت ما سازماني را كه عهدهدار انجام اين وظيفه خطير ميباشد درمانگاه هدايت كودك ميناميم.
در سال 1909 در شيكاكو سازمان بسيار مهم و ارزندهاي به نام موسسه پيسكوپاتيك جوانان تاسيس گرديد كه كار اساسي آن تحقيق و بررسي در رفتار و سلوك جوانان و همكاري نزديك با دادگاه اطفال شهر شيكاكو بود. اين سازمان نوع گرفتاري كودك را تشخيص داده و در مورد اعمال آينده او پيشبينيهائي مينمود. در حدود 25 سال پيش كميته ملل بهداشت رواني بخش نام پيشگيري از جرائم جوانان تاسيس كرد. در همين وقت در نيويورك كميتهاي براي تعيين راه پيشگيري از جرائم و عموميت دادن كار كميتههاي بهداشت رواني و ساير موسساتي كه برنامه آنها مشابه با برنامه كميتههاي بهداشت بود تشكيل گرديد. كار اين كميتهها بسيار رضايتبخش بوده و موجب گرديد در تمام ايالات درمانگاه هدايت كودك تاسيس شود.
شوراي مشورتي اصلاح و تربيت سينكلر با بررسي كار درمانگاه هدايت كودك در شيكاكو ضمن گزارشي اظهار نظر كرده است كه:
منظور و هدف درمانگاه هدايت كودك تهيه وسائل، ذخائر و تداركاتي است براي كمك به كودكان كه تربيت صحيح نيافتهاند، اين كمك هم شامل اطفال بزهكار ميشود و هم آنها كه مرتكب جرمي نشدهاند و تمام سنين كودك را از روز تولد تا خاتمه دوره دبيرستان در بر ميگيردد. گذشته از رسيدگي و توجه به كودكان، اين موسسه وظيفه ديگري هم دارد و آن راهنمائي كساني است كه به اصلاح و پيشرفت كودكان خود علاقمند هستند. منظور اصلي آن مركز، پيشگيري از جرائم اطفال است ولي در حدود امكانات اصلاح و تربيت كودك را نيز به عهده ميگيرد.
اين مراكز تت نظر اداره بهداشت رواني ايالتي انجام وظيفه مينمايند و حقوق كارمندان آنها از طرف دولت پرداخت ميشود كارمندان اصلي درمانگاه عبارتند از يك روانپزشك يك روانشناس، يك مددكار اجتماعي (در ايالات ديگر يك پزشك نيز با آنها همكاري ميكند ولي در شيكاكو چنانچه معاينه پزشكي لازم شود از يك پزشك براي همان مورد دعوت ميشود).
اجاره محل كار و حقوق كارمندان دفتري وهزينههاي ديگر را انجمنهاي محلي و شهري و ايالتي تامين ميكنند در معين اين درمانگاه يك شوراي محلي انجام وظيفه ميكند كه رابط بين درمانگاه و انجمنها ميباشد، خدمات اين درمانگاهها رايگان است.
دادگاهها و مراكز اصلاح و تربيت اطفال حل مشكلاتي را كه در راه اصلاح كودك پيش مي آيد از اين درمانگاه ميخواهند. موضوع نابسامانيهاي اخلاقي و عادات ناپسند و اختلالاتي كه در شخصيت طفل به وجود ميآيد از جمله مسائلي است كه به درمانگاه ارجاع ميشود، اين درمانگاهها مورد مراجعه ابوين اطفال، اولياي مدارس، معلمين، دادگاهها و پزشكان واقع ميشود، ساير مقدمات و مراجع نيز مراجعاتي به اين درمانگاه دارند. درمانگاه اصلاح و تربيت كودك مجاز است كودكاني را كه كاملا به حال طبيعي باز گشتهاند استخدام كند.
در مورد بزهكاري اطفال اين درمانگاه به دو طريق اقدام ميكند: در مورد پروندههاي مطروحه در دادگاههاي اطفال آزمايشات و معاينات پزشكي لازم را به عمل آورده در اختيار دادگاه قرار ميدهد تا هنگام اتخاذ تصميم مورد استفاده قرار ميگيرد. پس از صدور حكم در مدتي كه طفل با تعليق مجازات تحت نظارت قرار دارد از كودك معاينات لازم را به عمل ميآورد و نتيجه را به مركز اصلاح و تربيت گزارش ميدهد و در صورت لزوم مورد مراجعه ابوين اين اطفال قرار ميگيرد.
از نظر حفظ و حراست ذخائر ملي و منابع انساني فعاليت اين سازمانها بسيار ارزندهتر و سودبخشتر از ساير موسسات است. كشيدن نرده و حفاظ بر فراز تپه و جلوگيري از سقوط خيلي بهتر از اين است كه در پائين تپه آمبولانس حاضر كنيم.
موسسات ديگري هم وجود دارد كه هدف آنها پيش گيري از جرائم اطفال و جوانان است ولي آنچه در اين مقاله از آن بحث ميشود تدابير قضائي و قانوني است كه از طرف موسسات خاصي براي انجام اين مهم اتخاذ ميشود بحث موضوع از نظر پزشكي، روانشناسي و روانپزشكي نيز بسيار حالب و مفيد است كه در فرصت مناسب و در مقاله ديگري راجع به آن سخن خواهيم گفت.
جوانان ناسازگار- رويه دادگاههاي اطفال اين است كه حتيالمقدور كوشش ميكنند تا طفل به گناهان خود اعتراف نمايد جوانان در سنين بالا به خوبي آموختهاند كه در مقابل سئوالاتي كه از آنان ميشود. سكوت كنند يا به انكار متوسل شوند دادگاهها ناچارند نسبت به اين قبيل جوانان طبق رويههاي معمول به ارزيابي دلائل اقدام و حكم مقتضي صادر كنند. جواناني كه در حدود شانزده سال دارند ممكنست اتومبيلي را بدزدند، عمارتي را آتش بزنند يا جرائمي از اين قبيل مرتكب شوند ولي بيشتر مرتكب جرائم كم اهميت، سرقتهاي كوچك و فراز از مكتب يا بدرفتاريهاي توام با كينهجويي ميشوند. اين افراد چون به سن 19 سالگي رسيدند براي ارتكاب هر جنايتي آمادگي پيدا ميكنند.
آخرين آمار قبل از شروع جنگ بينالملي اخير نشان ميدهد كه 035/0 از افرادي كه به زندان افتادند جوانان بين 16 تا 21 سال بودند اين جوانان مرتكب جرائم بزرگي شدند كه اغلب شرح آنها با عناوين درشت در صفحات اول روزنامه نوشته شد و اكثر مجرمين به علت فقدان قدرت تشخيص و ناپختگي دستگير شدند.
يكصد سال پيش در انگلستان عدهاي داوطلب شدند وبراي اصلاح و تربيت جوانان بزهكاري كه سن آنها بين 16 و بيست سال بود سازماني تشكيل دادند. به موجب يك قانون قديمي امكان داشت كه از جوانان بزهكار در امور كشاورزي استفاده كرد و آنها را استحكام نمود.
اين عده از قانون مزبور استفاد كردند. در سال 1897 مدير زندانهاي انگلستان در دهكده كنيش زندان مخصوص را به زندانيان مرد كه سن آنها بين 16 تا 21 سال بود اختصاص داد. اسم اين زندان بورستال بود و شورائي در دهكده كنتيش از بين داوطلبان به وجودآمد كه آنرا شوراي بورستال ناميدند اين شورا براي تماس با زندانيان و طرح دوستي با آنان و كمك به آنها پس از رهائي از زندان تشكيل شد. سيستم بورستال انگلستان به اين ترتيب به وجود آمد و رفته رفته پيشرفت حاصل كرد و امروز اصلاح و تربيت جوانان 16 تا 23 سال به عهده بورستال است. بورستال داراي زندانها و سازمانهاي مختلفي است هم داراي زندانهاي بسته است كه خاص جوانان بزهكاري ميباشد كه اصلاح و تربيت آنها مشكل است و هم داراي اردوگاههاي كار و واحدهاي كشاورزي ميباشد كه به جوانان خوش آتيه اختصاص داد. جواناني كه به بورستال سپرده ميشوند تا روزي كه براي يك زندگي طبيعي آمادگي پيدا نكنند در بورستال باقي ميباشد و هر وقت اطمينان حاصل شد كه ميتوانند با احساس مسئوليت زندگي اجتماعي خود را از سرگيرند تحت نظارت بورستال آزاد ميشوند.
در سال 1914 دادگاه شهرداري شيكاگو بخش خاص بنام دادگاه پسران تاسيس كرد كه صلاحيت آن رسيدگي به جنحههاي كوچك و شبه جرمهائي بود كه جوانن 17 تا 21 سال مرتكب ميشدند و با اين ترتيب صلاحيت اين دادگاه محدودتر از دادگاههاي اطفال بود، هدف عمده اين دادگاه جدا كردن جوانان از بزرگسالان بود و حتي المقدور كوشش ميكرد كار اين قبيل جوانان به جلسات دادگاه كشيده نشود و به طور كلي نظر اين دادگاه بيشتر معطوف به پيشگيري از جرائم بود تاسيس اين دادگاه در شيكاكو و نتايج حاصله از آن موجب گرديد كه دادگاه جوانان در تمام كشور تاسيس گردد. وقتي يك نفر در دادگاه محاكمه و محكوم شد و حكم را دربارهاش اجرا كردند آثاري به جاي ميگذارند كه تا آخر عمر با او همراه است. اين داغي است كه به پيشاني او ميخورد و او را از بسياري از حقوق مدني محروم ميسازد و در نتيجه ممكنست هيچگاه نتواند يك كار حساس و سود بخش بدست آورد. ژان والژان در كتاب بينوايان ويكتورهوگو نمونه خوبي است از گرفتاريهاي يك محكوم آزاد شده محاكمه در دادگاه جوانان چنين نتايجي بيار نميآورد ولي محكومت در ساير دادگاهها داغ مجرميت به پيشاني محكوم ميزند. هدف اصلي از محاكمه جوانان به موجب قوانين مربوط به جوانان ناسازگار در نيويورك، ميشيگان و ساير ايالات اين است كه جوانان را به راه راست هدايت كنند بدون آنكه داغ گناه بر پيشاني آنها زده شود.
چند سال قبل موسسه قوانين آمريكا به منظور تكميل قوانين جزائي عدهاي از كارشناسان جرم شناسي، روانپزشكي، روانشناسي و مددكاري اجتماعي را دعوت كرد تا با جمعي از حقوقدانان طراز اول در مجمعي حضور يابند و تدابيري براي پيشرفت حقوق جزا بيانديشند. نتيجه كار اين كميسيون تهيه يك طرح قانوني بود بنام قانون مربوط به كانون اصلاح و تربيت جوانان كه در سال 1940 طبع و منتشر شد.
كانون اصلاح و تربيت جوانان- قانون مورد بحث مربوط است برفتار و سلوك با جوانان ناسازگاري كه سن آنها بين 16 تا 21 سال است اين جوانان در دادگاههاي عادي محاكمه ميشوند و حكم مقتضي درباره آنها صادر ميشود و پس از صدور حكم در اختيار كانون قرار ميگيرند، جواناني كه فقط به غرامت محكوم ميشوند يا با تعليق مجازات آزاد ميشوند يا مرتكب جناياتي شدهاند كه مجازات آنها مرگ است از اين قاعده مستثني هستند. دادگاه تنها حكمي كه درباره جوانان مذكور صادره ميكند اين است كه بايد به كانون سپرده شوند. پس از صدور حكم وظيفه كانون شروع ميشود ابتدا نسبت به جرم ارتكابي تحقيق و بررسي ميكند و بعد از مطالعه كافي اقداماتي را كه لازم بداند (براي هر مدتي كه لازم باشد) به عمل ميآورد فعاليت كانون منحصراً در طريق اصلاح و تربيت جوانان است تا بازگشت به يك زندگي آرام اجتماعي براي آنها ميسر شود براي رسيدن به اين هدف كانون بنا به مورد تصميمات مختلفي اتخاذ ميكنند از قبيل تعليق مجازات و آزادي تحت نظارت كانون، كار در واحدهاي كشاورزي وارد و گاههاي كار و بالاخره توقيف در بازداشتگاههاي مناسب.
خوشبختانه يكي از ايالات حاضر شد اين طرح قانوني را تصويب و اجرا كند. كاليفرنيا كه براي اجراي طرحها وقوانين انقلابي همواره پيشقدم ميشود در اين مورد هم قانون مربوط به احكام نامعين را قبل از ساير ايالات به مرحله اجرا در آورد و امروز يك دادگاه تربيتي بسيار عالي براي بهزكاران جوان دارد. مدرسه دولتي ويتير قبل از اجراي قانون احكام نامعين در كاليفرنيا يك مدرسه نمونه براي جوانان محسوب ميشد. در سال 1940 در اين مدرسه دو پسر خودكشي كردند. فرماندار كاليفرنيا بن ليندسي همان قاضي كه دادگاه اطفال دنور را تاسيس نمود در راس هيئتي براي رسيدگي به موضوع مامور مينمايد. اين هيت در ششم دسامبر 1940 گزارشي به فرماندار ميدهد و ضمن آن تاكيد ميكند كه در اين موسسه با جوانان با خشونت رفتار ميشود و يك نوع حالت ساديسم در محيط مدرسه حكومت ميكند و از آزار وشكنجه جوانان لذت ميبرند و اولياي اين موسسه توجهي به اين امر ندارند.
اين گزارش اعتقاد عمومي را نسبت به برنامه اين سازمان كه تنها موسسه اصلاح و تربيت موجود ايالتي بود سلب كرد. چند ماه بعد در سال 1941 قانوني بر اساس همان طرح نمونهاي كه موسسه حقوق امريكا تهيه كرده بود به تصويب رسيد و موسسه حقوق امريكا آنرا چاپ و منتشر كرد. هم زمان با تصويب اين قانون در كاليفرنيا و در ايالات نيويورك، ميشيگان، پنسيلوانيا رودايلند و ايلنويز طرحهاي مشابهي به مجالس قانونگذاري تقديم گرديد ولي تا كنون هيچ يك از قوانين به تصويب نهائي نرسيده است در سال گذشته ايالات ويسكونسين و مينسوتا قوانين مشابهي را تصويب كردند و امسال در ايالت ماساچوست اين قانون با اصلاحاتي به تصويب رسيد و محتمل است كه در ايالات ديگر نيز قوانين مشابهي تصويب و اجرا گردد. قسمتهاي مهمي از اين طرح قانوني در نيويورك و نيوجرسي تصويب شده و لوايحي براي يك كانون جوانان فدال تقديم كنگره امريكا شده است.
هيچيك از اين قوانين به مرحله اجرا در نيامده است و به ناچار براي پي بردن به نحوه كار كانون جوانان بايد كانون اصلاح و تربيت جوانان كاليفرنيا مورد مطالعه قرار گيرد:
اولين اقدام اين كانون معاينه و معالجه كلينيكي است در درمانگاه كانون از هر يك از جوانان معاينه پزشكي كاملي به عمل ميآيد سابقه جوان از نظر محيط زندگي و وضع اجتماعي جمعآوري ميشود. براي پي بردن به عوامل رواني كه محرك وي در ارتكاب جرم بوده است معاينات كامل روانشناسي انجام ميگيرد تا طريق صحيح معالجه و طريق رفتاري كه بايد در پيش گرفته شود روشن گردد. جوان براي مدت شش هفته تحت مراقبت قرار ميگيرد و در پايان اين مدت تمام كارشناسان مربوطه كه پرونده و سوابق را مورد مطالعه قرار دادها ند كنفرانس تشكيل ميدهند و نتيجه مطالعات خود را به اطلاع ميرسانند و پس از مشاور براي اصلاح و تربيت جوان مورد نظر تصميم ميگيرند.
نظر به اينكه وظائف مختلفي به عهده كانون محول شده است امكانات زيادي هم در اختيارش قرار دارد. اداره تعليق مراقبتي كه در اغلب ايالات از نظر بودجه و كارمند در مضيقه ميباشد تحت نظر كانون قرار گرفته است. كانون جوانان از اين اداره حداكثر استفاده را چه از نظر اصلاح و تربيت جوانان و چه از نظر صرفهجوئي در بودجه ايالت مينمايد. هزينه نگهداري يك زنداني در سال بالغ بر يكهزار دلار است و با سيستم تعليق مراقبتي بار سنگيني از دوش سازمانهاي ايالتي برداشته ميشود و در عين حال در اثر مراقبت توأم با محبت و دلسوزي و راهنمائيهاي مأمور مراقبت كه توأم با كارداني و تخصص است موجبات اصلاح جوانان خطاكار فراهم ميشود. در زمان جنگ براي جوانان ناسازگاري كه اقدامات كانون تأثير زيادي در روحيه آنان نكرده بوده تدبيري انديشيدند كه بسيار مفيد و اثربخش بود. صدها نفر از جوانان تحت نظر و مراقبت كانون در قسمت تخشائي وارد نانس ارتش استخدام شدند و عدهاي نيز در اردوي آتش نشاني و براي حفظ و حراست از جنگلها مشغول كار شدند.
اين جوانان عكسالعمل بسيار خوبي از خود نشان دادند و در قبال كار خود دستمزد مناسبي دريافت داشتند و عدهاي از آنها به طور دائم براي حفظ جنگلها استخدام شدند. براي آن عده از جواناني كه هيچيك از تدابير كانون در هدايت آنان موثر واقع نشودسازمانهائي در نظر گرفته شده و اقدامات تأميني مختلفي در مورد آنها عملي ميشود و بهر حال نسبت به اين عده هم برنامههاي انضباطي بر اساس اصلاح و تربيت جوانان طرح و اجرا ميگردد.
در اين مقاله مجال بحث درباره تمام برنامههاي كانون اصلاح و تربيت جوانان در ايالت كاليفرنيا نيست. در زمان جنگ كانون دچار اشكالاتي شد و در نتيجه مورد انتقاد قرار گرفت و ايالات ديگر از اجراي چنين برنامهاي خودداري كردند ولي در دو ساله اخير سه ا يالت طرز كار كانون را مفيد تشخيص داده از آن پيروي كردند و اين امر نشانه آن است كه سيستم كانون اصلاح و تربيت كاليفرنيا صحت و موجوديت خود را به ديگران كه منتظر نتيجه كار بودند ثابت كرده است.
اشخاص بالغ
هر برنامه و طرحي كه براي اصلاح و تربيت كودكان و جوانان مفيد باشد در مورد اشخاص بالغ و بزرگسالان هم قابل اجرا است. در سال 1944 در كاليفرنيا سازماني به نام كانون بزرگسالان تاسيس شد كه برنامه آن اصلاح و تربيت بزرگسالان است.
تاكيدي كه در گذشته در مورد اصلاح خردسالان و جوانان ميشد و در آتيه هم مورد نظر و توجه خوهد بود به اين علت است كه وقتي به همه مردم دسترسي نيست و امكانات كافي وجود ندارد كار را بايد از جائي شروع كرد كه امكان بهرهبرداري بيشتري وجود دارد اصلاح يك كودك با يك جوان مستلزم هزينه كمتري است و جامعه براي مدت بيشتري از فرد اصلاح شده استفاده خواهد كرد.
بهر حال بايد درهر جامعه سازمانهائي به وجود آيد كه افراد خطاكار در هر سني كه هستند بتوانند با كمك اين سازمانها به زندگي طبيعي باز گردند و با شادكامي از مزاياي اجتماعي برخوردار گردند.

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر در سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
  • در صورتی که نیاز به مشاوره حقوقی دارید از این قسمت استفاده کنید، در غیر این صورت سوال شما حذف می گردد.

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*