۞ امام رضا (ع) :
از نشانه های دین فهمی ، حلم و علم است ، و خاموشی دری از درهای حكمت است . خاموشی و سكوت ، دوستی آور و راهنمای هر كار خیری است.

موقعیت شما : صفحه اصلی » اصول فقه

معنا و وضع در اصول فقه

موضوع بحث : اصول فقه ( قسمت معنا ، وضع و اقسام آن ) انتشار یافته در سایت تخصصی حقوق http://lawgostar.com در صورت تمایل برای عضویت به کانال تلگرام سایت میتوانید از این لینک http://telegram.me/lawgostar استفاده کنید و یا در تلگرام به شماره 09136457406 متنی ارسال کنید تا لینک کانال ارسال شود . شروع بحث […]

موضوع بحث : اصول فقه ( قسمت معنا ، وضع و اقسام آن )

انتشار یافته در سایت تخصصی حقوق http://lawgostar.com

در صورت تمایل برای عضویت به کانال تلگرام سایت میتوانید از این لینک http://telegram.me/lawgostar استفاده کنید و یا در تلگرام به شماره 09136457406 متنی ارسال کنید تا لینک کانال ارسال شود .

شروع بحث

معنا ؛ چیزی است که با شنیدن یک لفظ به ذهن انسان خطور میکند .

مثال : ماده 1016 قانون مدنی : هرگاه هم فوت و هم تاریخ فوت غایب مفقود الاثر مسلم شود ، اموال او بین وراث موجود حین الموت تقسیم میگردد .

به لفظ غایب مفقود الاثر در این ماده توجه کنید این لفظ دارای یک معنایی میباشد .

وقتی که لفظ غایب مفقود الاثر را میشونید ، آن چیزی که با شنیدن این لفظ به ذهنتان خطور میکند ( یعنی کسی که از غیبت او مدت بالنسبه مدیدی گذشته و از او خبری نباشد ) معنای لفظ غایب مفقود الاثر است .

وضع ؛ یعنی اختصاص دادن یک لفظ برای یک معنا ؛ به طوری که با شنیدن لفظ ، همان معنایی که برایش اختصاص داده شده است به ذهن برسد.

در مثال فوق ، لفظ غایب مفقود الاثر برای ( کسی که از غیبت او مدت بالنسبه مدیدی گذشته و از او خبری نباشد ) قرارداده شده است . و با شنیدن این لفظ ، همین معنا به ذهن میرسد .

واضع ؛ به کسی که لفظی را برای معنایی قرار میدهد واضع میگوییم.

در مثالی که زده شد ، قانونگذار لفظ غایب مفقود الاثر را برای معنایش قرارداده است ؛ لذا قانونگذار ( مقنن ) واضع این لفظ میباشد.

وضع سه رکن دارد : 1. واضع ؛ 2. لفظ ( موضوع ) ؛ 3. معنا ( موضوع له )

در مثال گفته شده : مقنن ، واضع است ؛ کلمه غایب مفقود الاثر ، لفظ است ؛ آن چیزی که با شنیدن لفظ غایب مفقود الاثر به ذهن می رسد ، معنا میباشد .

اقسام وضع : 1. وضع تعیینی ( تخصیصی ) ؛ 2. وضع تعیُّنی ( تخصصی )

  1. وضع تعیینی یعنی هرگاه واضع ، شخص معین و مشخصی باشد و لفظی را برای معنایی قرار بدهد.

مثال : ماده 33 قانون شوراهای حل اختلاف : اجرای آراء قطعی در امور مدنی به درخواست ذی نفع و با دستور قاضی شورا ، پس از صدور برگ اجرائیه ، مطابق مقررات مربوط به اجراء احکام دادگاه ها ، توسط واحد اجرای احکام دادگستری به عمل می آید.

به لفظ برگ اجرائیه در این ماده توجه کنید . این لفظ را واضع معین و مشخص ( یعنی مقنن ) برای معنایی ( یعنی ورقه ای رسمی که تحت تشریفات خاص قانونی در مراجع قضایی یا اداری خاص تهیه ؛ و متضمن دستور اجراء یک دادگاه یا مفاد سند لازم الاجراء است ) قرار داده است.

پس به این علت که واضع لفظ برگه اجرائیه ؛ شخص مشخص و معینی است وضع این لفظ وضع تعیینی میباشد.

  1. وضع تعینی یعنی هرگاه واضع ، شخص معینی نباشد ؛ بلکه لفظی که دارای معنایی خاص است در گذر زمان و به تدریج به قدری توسط مرد ( افراد نامعین ) در معنای دیگری استعمال شود ، به طوری که با شنیدن آن لفظ ، معنای جدید آن لفظ به ذهن برسد و نه معنای قبلی آن .

مثال : اصل 20 قانون اساسی : همه افراد ملت به طور یکسان در حمایت قانون قرار دارند .

به لفظ قانون توجه کنید . این لفظ قبلا به معنای خط کش بوده ؛ ولی مردم ( افراد نامعین ) این لفظ را در گذر زمان به قدری در معنای مقررات استعمال کردند ، به طوری که با شنیدن این لفظ معنای جدیدش یعنی مقررات به ذهن میرسد و نه معنای قدیمش یعنی خط کش.

اقسام وضع تعیینی : 1. وضع تعیینی صریح ؛ 2. وضع تعیینی ضمنی

1.وضع تعیینی صریح ، حالتی است که واضع مشخص هنگام وضع کردن یک لفظ برای یک معنا ، معنای آن لفظ را صریحا بیان میکند . به عبارت دیگر وقتی لفظی را برای معنایی قرار میدهد بیان میکند که معنای آن لفظ چیست .

مثال : ماده 211 قانون مجازات اسلامی : علم قاضی عبارت است از یقین حاصل از مستندات بیّن در امری که نزد وی مطرح میشود .

اولا : علم قاضی در این ماده لفظی است که واضع آن شخص معین ( مقنن ) میباشد لذا وضع آن تعیینی است.

ثانیا : مقنن معنای این لفظ را در این ماده صریحا بیان کرده است لذا این نوع وضع تعیینی ؛ وضع تعیینی صریح است .

  1. وضع تعیینی ضمنی ، حالتی است که واضع مشخص هنگام وضع لفظ معنای آن را صریحا بیان نمیکند ؛ بلکه به طریقی غیر از بیان کردن صریح معنا ، به مخاطب معنای آن لفظ را می فهماند.

مثال : ماده 128 قانون مجازات اسلامی : هرکس در رفتار مجرمانه فرد نابالغی معاونت کند ، به حداکثر مجازات معاون در آن جرم محکوم میشود.

اولا : معاون جرم در این ماده لفظی است که واضع آن مشخص ( مقنن ) است .

ثانیا : مقنن معنای این لفظ را در قانون مجازات اسلامی صریحا بیان نکرده است و با آوردن مصادیق معاونت در ماده 126 قانون مجازات اسلامی به مخاطب معنای معاون جرم را می فهماند.

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر در سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
  • در صورتی که نیاز به مشاوره حقوقی دارید از این قسمت استفاده کنید، در غیر این صورت سوال شما حذف می گردد.

پاسخ دادن

ایمیل شما منتشر نمی شود. فیلدهای ضروری را کامل کنید. *

*