ارث در نکاح منقطع temporary marriage

مدت زمان مطالعه این مطلب: 2 دقیقه

ارث در نکاح منقطع temporary marriage

ارث در لغت  به معنای انتقال غیر قراردادی چیزی، از شخص به دیگری است[۱]و همچنین به معنای بقیه‌ و باقی‌مانده‌ی چیزی نیز می‌باشد.[۲] در اصطلاح حقوقی مقصود از آن، انتقال مالکیت اموال میت، پس از فوت به ورّاث او می‌باشد.[۳] قانون‌گذار در کلام خود کسی را که ارث می‌برد وارث، و متوفی را مورّث، و اموال و دارائی متوفی در حین فوت وی را، ترکه می‌نامد.[۴]
هر گاه عقد نکاح برای مدت معینی واقع شود، نکاح را منقطع یا موقت می‌گویند (م ۱۰۷۵ ق.م). مسلم است که در نکاح دائم، زوجین بواسطه‌ی قرابت سببی که بین آن‌ها ایجاد می‌شود از یکدیگر ارث می‌برند.[۵]


لیکن در نکاح منقطع، زوجین علی‌الاقاعده از یکدیگر ارث نمی‌برند.[۶] این مساله به روشنی از ماده‌ی ۹۴۰ ق.م قابل درک است، لیکن این سوأل در ذهن ایجاد می‌شود که آیا می‌توان در عقد نکاح منقطع، شرط نمود که زوجین از یکدیگر ارث ببرند. چرا که نکاح منقطع نیز مانند نکاح دائم بین زوجین قرابت سببی ایجاد می‌کند.[۷]حقوق‌دانان در پاسخ به این سوأل دو پاسخ متفاوت ارائه کرده‌اند:
 
الف) برخی از حقوق‌دانان معتقدند که، اگرچه در ماده ۹۴۰ ق.م آمده است: «زوجین که زوجیت آن‌ها دائمی بوده و ممنوع از ارث نباشند از یکدیگر ارث می‌برند»، لیکن حکم این ماده، به استناد ماده ۱۰ ق.م به این معنی نیست که زوجین در نکاح منقطع، نمی‌توانند شرط وراثت قرار دهند. قول مشهور در فقه امامیه نیز جواز چنین شرطی است.[۸] پس ارث نبردن در نکاح منقطع، مربوط به زمانی است که در آن صحبتی از ارث نشده باشد و معمولاً هم اینگونه است.
 
ب) برخی دیگر از حقوق‌دانان معتقدند که نمی‌توان درنکاح منقطع چنین شرطی نمود. چرا که نتیجه‌ی این شرط آن است که، زوج یا زوجه‌ی منقطعه که قانوناً در شمار ورثه نیست، به جمع آن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها افزوده شود. حال اینکه مقررات باب ارث از جمله‌ی قوانین آمره هستند که افراد هرگز نمی‌توانند بر خلاف آن توافق کنند و با میل خود کسی را از جمع ورثه خارج نموده یا به آن اضافه نمایند.[۹] در نتیجه، اشخاص نمی‌توانند به استناد اصل حاکمیت قرارداد‌ها (م ۱۰ ق.م) درباره‌ی موضوعی که می‌دانیم از احکام امری قانونی است، تصمیم بگیرند. از سوی دیگر قید «که زوجیت آن‌ها دائمی بوده» در عبارت ماده‌ی ۹۴۰ ق.م نشان دهنده‌ی آن است که نکاح منقطع نمی‌تواند سبب ارث باشد.[۱۰]
 
 

[۱]. راغب اصفهانی، حسین‌ابن‌محمد؛ المفردات فی قریب القرآن، چاپ بیروت، دارالعلم، الدارالشامیه، ۱۴۱۲ قمری، چاپ اول، صفحه ۸۶۳، تحقیق صفوان عدنان داوودی
[۲]. سیّاح، احمد؛ فرهنگ جامع عربی-فارسی، تهران، کتاب فروشی اسلام،  ۱۳۵۴، چاپ هشتم، جلد اوّل، صفحه ۲۰
[۳]. شهیدی، مهدی؛ ارث، تهران، انتشارات مجد، ۱۳۸۵، چاپ ششم، صفحه ۱۵
[۴]. امامی، سید حسن؛ حقوق مدنی، تهران، انتشارات کتاب‌فروشی اسلامیه، ۱۳۷۶، چاپ سیزدهم، جلد۳، صفحه ۱۶۹
[۵]. همان، صفحه ۱۷۵
[۶]. شهیدی، مهدی؛ ارث، تهران، انتشارات مجد، ۱۳۸۵، چاپ ششم، صفحه ۱۸۹ و ۱۹۰
[۷]. کاتوزیان، ناصر؛ دوره مقدماتی حقوق مدنی درسهایی از شفعه، وصیت و ارث، تهران، نشر میزان، ۱۳۸۶، چاپ نهم، صفحه ۲۰۵
[۸]. جعفری لنگرودی، محمد جعفر؛ دوره حقوق مدنی ارث، تهران، کتابخانه گنج دانش،۱۳۷۱، چاپ سوم، جلد اول، صفحه ۲۱۹
[۹]. کاتوزیان، ناصر؛ پیشین، صفحه ۲۰۶ – شهیدی، مهدی؛ پیشین، صفحه ۱۸۹ و ۱۹۰
[۱۰]. کاتوزیان، ناصر؛ پیشین، صفحه ۲۰۶

 

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *