بیع خیاری

بیع خیاری

بیع در لغت به معنای داد و ستد[1]و در اصطلاح حقوقی به معنای خرید و فروش است.[2] خیار در لغت به معنای برتر، افضل و اختیار داشتن آمده است. در اصطلاح به حق یک طرف و یا هر دو طرف عقد در فسخ معامله خیار می‎گویند.[3]
مقصود از بیع خیاری بیعی است که در آن برای یکی از طرفین یا هر دو طرف (فروشنده و مشتری) و یا شخص ثالث در مدت معین اختیار فسخ بیع شرط شود.[4] استفاده از خیار شرط بسته به اراده‎ی صاحب آن است و اِعمال آن منوط به تخلف از انجام تعهد نمی‎باشد.[5]
البته این بیع اعم از بیع شرط است زیرا هر شرط خیاری، بیع را به‎صورت بیع شرط در نمی‎آورد درحالی ‎که بیع شرطی گونه‎ای از بیع خیاری است چون در هر حال در بیع شرطی هم خیار، شرط می‎شود.[6]
 مالکیت مبیع در بیع خیاری
در بیع خیاری مالکیت مشتری بر مبیع پیش از تمام شدن مهلت خیار وضع قطعی و ثابتی ندارد زیرا شخصی که خیار فسخ برای او قرار داده شده است هروقت بخواهد می‎تواند معامله را برهم بزند و درنتیجه مالکیت مبیع را به مالک قبلی آن برگرداند.[7] البته باید توجه داشت که مالکیت مبیع در این بیع از زمان انعقاد عقد منتقل خواهد شد نه از زمان انقضای مدت خیار فسخ. (ماده‎ی364قانون مدنی)[8]
 
تعیین مدت برای خیار
درصورتی که در هنگام انعقاد عقد بیع طرفین شرط نمایند که اختیار فسخ و برهم زدن معامله وجود داشته باشد. چنین شرطی درصورتی صحیح است که مدت خیار معین باشد و در غیر این‎صورت هم شرط و هم بیع باطل است. (ماده‎ی401ق.م) البته ذکر ابتدای مدت خیار لازم نیست زیرا برابر ماده‎ی400ق.م[9] در صورتی که ابتدای مدت ذکر نشود، ابتدای مدت از تاریخ انعقاد عقد بیع است. هم‎چنین ممکن است ابتدای مدت خیار، مدتی پس از انعقاد بیع آغاز شود.[10]
به عبارت دیگر در بیع خیاری اگرچه مدت خیار باید معلوم باشد اما لازم نیست این مدت متصل به عقد باشد بلکه ممکن است مدت معین‎شده منفصل از عقد باشد مثل این‎که عقد بیع نسبت به یک اتومبیل منعقد شود و طرفین ابتدای مدت خیار را از دو ماه پس از انعقاد عقد بیع و به مدت یک ماه قرار دهند.[11] هم‎چنین مدت خیار نمی‎تواند دایمی باشد زیرا با توجه به ماده‎ی401ق.م مدت خیار باید معین باشد و درعرف به مدتی معین می‎گویند که ابتدا و انتهایش معلوم باشد.[12]
نکته‎ی دیگر این‎که پس از انعقاد عقد بیع درصورتی که بروز حوادثی مانند زلزله و سیل (قوه‎ی قاهره) مانع استفاده از حق خیار شود؛ مدت استفاده از خیار برای صاحب خیار تا برطرف شدن این حوادث ادامه پیدا می‎کند.[13]
 
ضرورت تعیین مدت برای خیار
دلیل لزوم تعیین مدت برای خیار در بیع خیاری این است که  درصورت عدم تعیین مدت، شرط مجهول می‎شود و مجهول بودن آن موجب جهل در ارزش مبیع می‎شود، زیرا وجود خیار شرط و مدت آن در بیع در ارزش مبیع تأثیرگذار است. نامعین بودن مدت خیار درصورتی که خیار برای فروشنده باشد موجب کاهش ارزش مبیع برای مشتری به مقدار نامعینی می‎گردد. اگر خیار برای مشتری و مدت آن نامعلوم باشد، قیمت مبیع به میزان نامعینی افزایش خواهد یافت و بنابراین در هر دو صورت ارزش مبیع مجهول می‎شود. جهل به مبیع نیز مطابق ماده‎ی233ق.م باعث بطلان بیع خواهد شد[14]درحالی‎که با معین بودن مدت خیار میزان تغییر در ارزش مبیع معلوم است.
 
مقدم بودن فسخ بر امضای بیع
درصورتی که در ضمن عقد بیع هم برای فروشنده و هم برای مشتری خیار فسخ مقرر شده باشد، چنان‎چه یکی از طرفین بیع را فسخ نماید و طرف دیگر حق فسخ خود را اعمال ننماید؛ عقد بیع از بین می‎رود. به عبارت دیگر فسخ معامله بر امضا و تأیید آن مقدم است. (ماده‎ی452 ق.م)
 
اسقاط خیار در بیع خیاری
خیار شرط در بیع خیاری به چند طریق از بین می‎رود که در زیر به آن اشاره می‎شود.[15]
 
الف) بوسیله‎ی لفظ
صاحب خیار می‎تواند با استفاده از الفاظ، خیار شرط را از بین ببرد.  البته برای اسقاط خیار لازم است الفاظ صریح بکار برود. یعنی مثلاً صاحب خیار بگوید من خیار خودم را ساقط کردم.
 
ب) به دلالت
ممکن است صاحب خیار، حق فسخ خود را با استفاده از لفظ ساقط نکند بلکه کاری انجام دهد که دلالت بر اسقاط خیار او بنماید؛ یعنی تصرفاتی در مبیع انجام دهد که بیانگر ساقط نمودن خیارش باشد مانند این‎که صاحب خیار مبیع را بفروشد یا مثلاً مبیع را ازبین ببرد.
 
ج) مرگ صاحب خیار
درصورتی که خیار برای یکی از طرفین شرط شده باشد و استفاده از خیار تنها به شخص او اختصاص داده شده باشد؛ پس از مرگ این شخص خیارش نیز از بین می‎رود و به ورثه منتقل نمی‎شود. (ماده‎ی446ق.م)[16]
هم‎چنین اگر خیار برای شخصی غیر از طرفین معامله وجود داشته باشد، پس از مرگ او خیار به ورثه منتقل نخواهد شد بلکه ساقط می‎شود. (ماده‎ی447ق.م)[17]

[1] – انصاری، مسعود و طاهری، محمدعلی؛ دانشنامه حقوق خصوصی، تهران، انتشارات محراب فکر، 1384، چاپ اول، جلد یک، ص571
[2] – جعفری لنگرودی، محمدجعفر؛ ‎مبسوط در ترمینولوژی حقوق، تهران، کتاب‎خانه گنج دانش، 1378، چاپ اول، جلد دوم، ص919، ش3458
[3] – انصاری، مسعود و طاهری، محمدعلی؛ پیشین، جلد2، ص915
[4] – کاتوزیان، ناصر؛ عقود معین، تهران، شرکت سهامی انتشار، 1386، چاپ دواردهم، جلد اول، ص163، ش112
[5] – کاتوزیان، ناصر؛ قانون مدنی در نظم حقوقی کنونی، تهران، نشر میزان، 1387، چاپ17، ص312
[6] – جعفری لنگرودی، محمدجعفر؛ ‎مبسوط در ترمینولوژی حقوق، تهران، کتاب‎خانه گنج دانش، 1378، چاپ اول، جلد دوم، ص968، ش3625 / خیار در بیع شرط مقررات و شرایط مخصوص به خود را دارد. که در مواد 458 تا 463 ق.م به آن‎ها اشاره شده است.
[7] – کاتوزیان، ناصر؛ عقود معین، پیشین، ص164، ش112
[8] – ماده 364 – «در بیع خیاری مالکیت از حین عقد بیع است نه از تاریخ انقضاء خیار….»
[9] – قانون مدنی
[10] – کاتوزیان، ناصر؛ اعمال حقوقی، تهران، شرکت سهامی انتشار، 1386، چاپ12، ص376، ش366
[11] – طاهری، حبیب الله؛ حقوق مدنی 6 و 7، قم، دفتر انتشارات اسلامی، ج4، ص130
[12] – کاتوزیان، ناصر؛ اعمال حقوقی، پیشین، ص376، ش366
[13] – کاتوزیان، ناصر؛ قانون مدنی در نظم حقوقی کنونی، پیشین، ص312
[14] – طاهری، حبیب الله؛ پیشین، ص130
[15] – انصاری، مسعود و طاهری، محمدعلی؛ پیشین، ص932
[16] – ماده‎ی446ق.م– خیار شرط ممکن است به قید مباشرت و اختصاص به شخص مشروط له قرارداده شود. دراین صورت منتقل به وارث نخواهد شد.
[17] – ماده 447 – هرگاه شرط خیاربرای شخصی غیرازمتعاملین شده باشدمنتقل به ورثه نخواهدشد.
محمد حسین احمدی

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به بالای صفحه بردن