خودکشی

0001

تعریف خودکشی

دست بافتن به تعریفی جامع و مانع برای خودکشی کار ساده ای نیست. ملاک کار اکثر کسانی که از خودکشی تعریف کرده اند بر اساس تعریف دورکیم بوده است. دورکیم در سال 1897 تعریف زیر را ارائه داد: «خودکشی به هر حالتی از مرگ اطلاق می شود که نتیجه مستقیم یا غیرمستقیم عملی باشد که شخص قربانی آن را انجام داده و از نتیجه عملش آگاه بوده است.»

«کردار مثبت» مثل این است که فرد گلوله‌ای را در شقیقه خود خالی کند. «کردار منفی» مانند آن است که انسان خانه‌ای را که در آتش شعله‌ور است ترک نکند یا آنقدر از خوردن غذا خودداری کند که بمیرد اصطلاحات «مستقیم» یا «غیرمستقیم» بازگوکننده تمایز همانند تمایز مثبت و منفی است. یک گلوله در شقیقه مستقیماً به مرگ می انجامد، درحالیکه ترک نکردن خانه ای شعله‌ور در آتش یا امتناع از خوردن غذا ممکن است غیرمستقیم یا نهایتاً به نتیجه منظور یعنی به مرگ کشیده شود یا نتیجه آن مرگ باشد.

هالیواکس فرانسوی با وجود این که از تعریف فوق انتقاد کرده اما اظهار داشته تعریف دیگری را نمیتوان جانشین آن کرد!

این تعریف نه تنها موارد خودکشی، بلکه موارد مشابه دیگری را هم در بر می‌گیرد: یک افسر فرمانده که کشتی خود را غرق می کند تا تسلیم نشود؛ یک سامورایی ژاپنی که خود را می کشد؛ زیرا شرف خویش را لکه دار می بیند. برخی زنان هندی که بنا به رسم خویش مجبور بودند همراه شوهرانشان به گور بروند. نمونه‌های دیگر خودکشی هستند به عبارت دیگر، تمام موارد مرگ اختیاری که در هاله ای از قهرمانی و افتخار پیچیده شده و در نگاه نخست به نظر نمی رسد خودکشی باشد، مانند مرگ عشاق نومید، بانکداران ورشکسته در شرایط ناهنجار اقتصادی، جنایتکار دستگیر شده و … که گاه خبر یا تفسیر آنها در ستون حوادث روزنامه‌ها می آید، همه باید جزو خودکشی شمرده شوند.

 

انواع خودکشی

دورکیم در مطالعه کلاسیک خود از میزانهای خودکشی در فرانسه، انگلستان، دانمارک و … آن را در چهار گروه متمایز تقسیم کرد و در هر یک از این انواع رابطه خاص را بین فرد و جامعه بر اساس «همبستگی گروهی» ارایه داد:

الف) خودکشی دگرخواهانه

در خودکشی دگرخواهانه فرو وظیفه اخلاقی عمیقی را در خود احساس می کند و علاقمند می شود تا خود را فدای دیگران کند. وقتی فردی به احساس همبستگی و انسجام قوی نسبت به یک گروه فوق‌العاده یک پارچه و متحد مقید باشد، ارزشها و هنجارهای گروه را از آن خود می داند و بین منافع خود و گروه فرقی نمی گذارد. در چنین شرایطی فرد در آرزوی فدا کردن زندگی خود به خاطر هدفهای گروه خواهد بود. به عنوان مثال، می توان خلبانان از جان گذشته ژاپنی در جنگ جهانی دوم را نام برد و یا جاسوسی که دستگیر شده، قبل از آن که حرفی بزند و اسراری را فاش کند، کپسول سمی را می بلعد، یا موردی که در برخی از جامعه‌ها، سالمندان خود را تسلیم می کنند یا دست به خودکشی می زنند، به خاطر آنکه بار بی فایده ای بر دوش دیگر اعضای خانواده خود نباشد و فکر می کنند که بدین ترتیب زندگیشان را آبرومندانه به پایان می رسانند، نمونه های از خودکشی دگرخواهانه است.

در جوامع ابتدایی که از همبستگی گروهی نسبتاً بالایی برخوردارند، خودکشی دگرخواهانه بیشتر رواج دارد و زندگی فردی را مجموعه ای از سنتها و عادتهای رایج به شدت کنترل می کند. به بیان دیگر، در چنین جوامعی فرد جان خود را به دلیل اجرای احکام عالیتر گروهی. ازجمله به علت فداکاری مذهبی یا به دلیل اطاعات کورکورانه از جمع فدا می کند. این نوع خودکشی در جامعه‌های نوین نیز گاه در ارتش، یعنی جایی که الگوهای کهن امر و نهی و اطاعت متداول است، دیده می شود. در جریان جنگها و انقلابها نیز معمولاً مردم با فراموش کردن خود و مسایل و رنجهایشان، به سوی نوعی اتحاد برای کار و هدف مشترک جلب می شود و همین امر موجب افزایش خودکشی دیگرخواهانه می‌گردد.

 

ب) خودکشی ناشی از بی هنجاری

هرگاه نظارتی که جامعه بر رفتارها و هنجارها، ضعیف یا حذف شود، حالت «بی هنجاری» یا «نابسامانی» در جامعه به وجود می آید. بی هنجاری از تضعیف وجدان اخلاقی ناشی می شود و عموماً با بحرانهای بزرگ اجتماعی، اقتصادی یا سیاسی همراه است وقتی که قواعد اخلاقی به عنوان هنجارهای معتبر برای ساخت دادن به کردار افراد از اعتبار می افتد، امیالشان نامحدود شده و یا با منابعی که دارند ارضا نمی شوند. این عدم تعادل میان آرزوهای افسار گسسته و وسایل ارضایشان ناگزیر کشمکشهای حاد درونی بر می‌انگیزد که آنها را به خودکشی سوق می دهد.

دورکیم در نتیجه گیری خود از خودکشی به مفهوم بی هنجاری اشاره می کند و بر این باور است که در درون بحرانهای شدید اقتصادی و اجتماعی و زمانی که فشار تورم در جامعه شدید است، احتمال خودکشی بیشتر می شود. چون در چنین مواقعی هنجارهای اجتماعی بیشتر تضعیف می گردد. او می گوید: «در جامعه های امروزی معیارها و هنجارهای سنتی بی آنکه توسط هنجارهای جدید جایگزین گردند، تضعیف می شوند.» بی هنجاری هنگامی به وجود می‌آید که معیارهای روشنی برای راهنمایی رفتار در حوزه معینی از زندگی اجتماعی وجود نداشتنه باشند و مردم در چنین شرایطی احساس بی جهتی و نگرانی کنند. بنابراین بی هنجاری یکی از عوامل اجتماعی است که بر تمایل به خودکشی تأثیر می گذارد.

خودکشی ناشی از بی هنجاری درست در برابر خودکشیهای سنتی که از نوع خودخواهانه است، قرار می گیرد. در این نوع خودکشی، فرد به حیاتش نه از آن رو پایان می دهد که هنجاری را شکسته. یا به قانون مورد پذیرش گردن ننهاده، بلکه بدین سبب دست به خودکشی می زند که بعد از تلاش بسیار زندگی را سراب، پیروزیها را بی فرجام، و حیات را پوچ یافته است. وقتی که فرد در خطر روزافزون تحرک اجتماعی قرار می گیرد و تغییرات سریع و ناگهانی اوضاع اجتماعی سبب بروز فاصله زیاد بین عادات و نظام اجتماعی قبلی و جدید می شود، دستیابی به مقاصد و هدفهای شخص با مشکلاتی مواجه می گردد و این مشکلات به نوبه خود به خودکشی منجر می شود. خودکشی نوع بی هنجاری به نظر دورکیم نمودار بارزترین خصیصه جامعه جدید است، زیرا از طریق همبستگی موجود میان فراوانی خودکشی و مراحل ادواری اقتصادی می توان به وجود آن پی برد.

دورکیم چنین استدلال می کند که وفور اقتصادی که امیال انسان را برمی‌انگیزد، خطر وقوع بی هنجاری را نیز به همراه دارد، زیرا این وقوع «ما را می‌فریبد تا باور کنیم که تنها به خود وابسته این حال آنکه فقرا را در برابر خودکشی محافظت می کند، زیرا به خودی خود یک عامل بازدارنده است. از آنجا که تحقق امیال انسان بستگی به منابعی دارد که در دسترس او قرار می‌گیرد، بینوایان که منابع محدودتری در اختیار دارند، کمتر دچار بی‌هنجاری می شوند. یعنی هرچه شخص کمتر داشته باشد، کمتر وسوسه می شود که دامنه نیازهایش را به گونه‌ای نامحدود گسترش دهد. با این همه، می توان گفت که همواره خودکشی ناشی از نابسامانی تنها در بحرانهای اقتصادی افزایش نمی یابد. بلکه میزان آن با روابط خانوادگی رابطه مستقیم دارد و مثلاً به موازات افزایش میزان طلاق، خودکشی نیز فزونی می یابد.

ج) خودکشی خودخواهانه

خودکشی خودخواهانه وقتی رخ می دهد که فرد رابطه ضعیفی را بین خود و جامعه احساس می کند و فشارهای اجتماعی نمی توانند او را علیه «خود ویرانگرانه» تحت تأثیر قرار دهند.

فردی که در منطقه ای فقیرنشین در اطاقی محقر، به تنهایی زندگی می کند؛ و نه دوستی دارد و نه قوم و خویشی، ممکن است دست به خودکشی خودخواهانه بزند.

خودکشی خودخواهانه می تواند حاصل احساس تنهائی، درون گرایی، انزوا یا نوعی اختلال روانی باشد. بر اساس پژوهشهای انجام شده، میزان خودکشی در جامعه های پروتستان به علت فردگرایی، از جامعه های کاتولیک بالاتر است؛ زیرا مرام پروتستانها جهان را برای فرد تبیین می کند و این امر موجب گسیختگی پیوندهای او با گروه می گردد. در این مذهب احساس گناه به وسیله اعتراف جبران نمی شود؛ بلکه مورد غضب خداوند و خشم دیگران قرار می‌گیرد.

معمولاً در خودکشی خودخواهانه همبستگی فرد با زندگی خانوادگی ناچیز و سست است؛ زیرا هر چه اعضای خانواده به هم نزدیکتر و صمیمی تر باشند، ایمنی فرد نسبت به خودکشی بیشتر می شود. نرخ خودکشی نسبتاً بالایی که در مجردان دیده می شود، تأیید بر این مدعاست.

ج) خودکشی جبری

همان طوری که خودکشی بی هنجاری از احساس بی نظمی در جامعه ناشی می شود، خودکشی جبری مربوط می گردد به «بی‌قدرتی» که مردم احساس می کنند. بی‌قدرتی، به حالتی گفته می شود که فرد قادر به تحت تأثیر قرار دادن محیط اجتماعی خود نباشد. مثل: یک زندانی که دیگر تحمل ماندن در زندان را ندارد؛ ممکن است تنها «راه رهایی» را از طریق خودکشی جبری بیابد.

همچنین است خستگی روحی از محیط زندگی، تنزل محیط از استانداردهای اخلاقی و دینی، فشارهای اجتماعی بر اثر مشکلات ناموسی و خانوادگی و اختلافهای عمیق طبقاتی با کسانی که از فرد پایین تر بوده و بعداً رشد چشمگیر یافته است.

علل و انگیزه های خودکشی

تا کنون مطالب بسیاری در باره انگیزه های خودکشی نوشته شده است. غالباً دلایلی که قربانیان خودکشی ارایه می دهند به قدر کافی قابل درک است، اما به طور معمول هیچگاه این مشکلات آن قدر با اهمیت نیست که خودکشی تنها چاره آن به نظر برسد.

به دست آوردن اطلاعات در باره انگیزه های خودکش غالباً مشکل است، زیرا مهمترین عامل دستیابی به اطلاعات یعنی شخص قربانی در اختیار نیست تا بتوان از او سؤال کرد و از این طریق به انگیزه های اقدام او پی برد.

بدین ترتیب، باید گفت عوامل بسیاری دست‌اندرکارند که به عنوان مثال عواملی چون جنس، ازدیاد سن، بیوگی، مجرد یا مطلقه شدن، نداشتن فرزند، تمرکز جمعیت، اقامت در شهرهای بزرگ، بالا بودن هزینه های زندگی، بحرانهای اقتصادی اعتیاد، سابقه اختلافات خانوادگی در دوران کودکی، اختلال روانی و بیماریهای جسمانی را می توان نام برد.

و همچنین یک سری عواملی هستند که به طور معکوس در خودکشی نقش دارند:

مانند جنس مونث، جوانی، تراکم اندک، مشاغل روستایی، تعلقات مذهبی، تأهل را نیز می توان نام برد.

علل و انگیزه های خودکشی را می توان در چندین مقوله زیر مورد تبیین قرار داد:

1- شاخصیت و تجربه های مراحل کودکی

برخی از انواع خودکشی دوران بزرگسالی را می توان به تجربه های خانوادگی و بعضی ویژگیهای شخصیتی چون از دست دادن یکی از والدین، طرد عاطفی دراز مدت، فرزند ارشد بودن و اقدام به خودکشی بستگان نسبی مربوط دانست.

از سوی دیگر، خصوصیات شخصیتی که اغلب منجر به خودکشی می شوند، عبارتند از: افسردگی، خودانگیختگی، بدبینی، خودپنداری منفی، انفعال، درون گرایی و تضاد فکری. روان شناسان مایلند این خصوصیات را به ضربه روانی مراحل اولیه کودکی ارتباط دهند، درحالی که جامعه شناسان به احتمال زیاد آن را به حوادث دوران بزرگسالی ازجمله طلاق و بیکاری نیز مربوط می دانند.

2-عوامل فرهنگی

تبیینهای فرهنگی خودکشی بیشتر تأکید بر ارزشها، انتظارات نقش فرهنگ و تأثیر رسانه های گروهی دارد. به عنوان مثال، در جامعه غرب از نقش مردانه انتظار می رود با خودکشی توأم باشد؛ زیرا در این جامعه توقع دارند مردان «قوی» باشند حال آنکه مردان در رویارویی با بحرانها از زنان ناتوانترند. با اینهمه در سالهای اخیر نقش دو جنس (مرد و زن) به هم نزدیک شده. تفاوت خودکشی آنها در اغلب جامعه‌های صنعتی رو به کاهش است. بررسی‌هایی که در آمریکا انجام شده نشان داده است که تفاوتهای فرهنگی به شیوه‌ای است که گاه اعضای گروههای نژادی پرخاشگری را درونی می‌کنند.

یافته های پیشین مبنی بر اینکه پروتستانها بیش از کاتولیکها خودکشی می‌کنند، یا برخی از شعایر مذهبی مانند رفتن به کلیسا احتمال خودکشی را کاهش می‌دهد، با تحقیقات اخیر تأیید نشده است. به تازگی تز دورکیم مبنی بر اینکه بحرانهای سیاسی نظیر جنگ و برانگیخته شدن احساسات عمومی، خودکشی را کاهش‌ می‌دهد، به طور جدی زیر سؤال رفته است.

مطالعه چند متغیر در ایالات متحده آمریکا نشان می دهد که اشتغال به مناصب رده های بالا در طول جنگ سهم اصلی تری را در کاهش میزان خودکشی ایفا می کند، در حالیکه انگیختگی احساسات عمومی بیش از آن حامل خودکشی است. (مارشال، 1981)

3-یگانگی اجتماعی

مهاجرت نیز تا اندازه زیادی با خودکشی رابطه دارد، زیرا مهاجران در مواردی ناگزیرند از پیوندهای نزدیک به دوستان خانواده و همکاران صرفنظر کنند و به خودکشی روی بیاورند.

تأثیر ضربه برخورد فرهنگها و بر خودکشی نیز مورد مطالعه واقع شده است. مطالعه تجربی عالی در این زمینه توسط «تروواتو» (1986) منتشر شده است. او تحقیق خود را روی دو متغیر که به طور سنتی در افزایش خودکشی مؤثر بوده است؛ یعنی مهاجرت و بیکاری متمرکز ساخت. تروواتو دریافت که برخلاف انتظار قدیمی، این دو متغیر تأثیر چندانی نمی توانند در تمام سنین بر خودکشی داشته باشند. هرچند تأثیر هر دو متغیر بر مردان واقع در گروههای سنی 15 تا 24 سال خواه به دلیل نداشتن شغل، خواه به دلیل مهاجرت قابل توجه بوده است.

4-شرایط اقتصادی

مجرمان اقتصادی و بیکاران دارای نرخ خودکشی بالایی هستند، زیرا بهبود شرایط اقتصادی نشانگر کاهش آن است. همچنین، گرایش جهانی در کاهش میزان خودکشی بین سالمندان، ناشی از اجرای تأمین اجتماعی مربوط به آنان است.

البته بیکاری صرفاً نمی تواند عاملی برای خودکشی باشد. مگر اینکه با فشارهای خانگی (همسر – خانواده)، زخم زبانهای آنها، توقعات بی مورد و غیرمعقول توأم گردد. گم کردن پایگاه طبقاتی و به مصداق هم از گندم ری و هم از خرمای بغداد محروم شدن بی اعتنائی و تمسخر اعضای طبقه جدید اجتماعی برای کسانی که یک شبه ره صد ساله رفته و تلاش در یاد گرفتن رسوم و فرهنگ جدید بصورت طوطی وار دارند نیز از عوامل مؤثر می باشند.

5-تجددطلبی(نوگرایی)

دورکیم افزایش خودکشی را در قرن نوزدهم به فرآیند نوگرایی (تجددطلبی) و عواملی چون ظهور فردگرایی. شهرنشینی، صنعتی شدن و جایگزین اقتدار مذهبی با تحقیق آزاد در نظام آموزشی – که نشانگر کم شدن یگانگی اجتماعی است – نسبت می داد؛ ولی در پژوهشهای نوین رابطه ای بین تجددخواهی و خودکشی به دست نیامده است. در همان حال، میزان خودکشی در برخی از جامعه ها افزایش یافته، اما در دیگر کشورها کاهش پیدا کرده و حتی به صفر رسیده است. قبول تعهد اجتماعی با مسؤولیت پذیری و دسترسی به آموزش و پروش ازجمله تبیین کننده های این امر هستند.

بزرگترین موج خودکشی بعد از جنگ، در جوامع صنعتی بین جوانان 15 تا 24 سال بوده است. برخی از دلایل این امر عبارتند از: بیکاری دسته جمعی و ناکامیهای ناشی از آن حتی در بین افرادی که دارای تحصیلات عالی بودند، کاهش اعتقادات مذهبی، مدارا با رفتارهای انحرافی در خرده فرهنگ جوانان، و اثرات طلاق بر کودکان.

همینطور افراط و تفریط‌های تربیتی و اشباع شدن جوانان از هر جهت بطوری که دیگر هیچگونه کمبودی در اطراف خود ملاحظه نکنند نیز از موجبات خودکشی در دنیای متمدن امروز است.

آلودگی های صوتی، اثرات مخرب گازهای شیمیایی پراکنده در محیط زیست فیلمهای بدآموز سراسر خشونت و تقلید کورکورانه از قهرمانهای آنها استفاده از مواد

مخدر (روانگردان) مانند ال.اس.دی و ماری‌جوانا که سطح آگاهی را بطرز عجیبی کاهش داده و ارتفاعات بسیار کم بنظر می رسند و مهمتر از همه کم رنگ شدن باورهای دینی و تربیت لائیک نیز از این دسته عوامل می باشند.

6-سن

برخلاف اعتقاد عموم که خودکشی را به عشق های ناکام (که از لحاظ تار و پود اخلاقی مورد بحث قرار می گیرد) نسبت می دهند، اکثریت کسانی که خود را می کشند افراد مسن و بسیاری از آنها نسبتاً علیل هستند. و یکی از دلایلی که کشورهای توسعه یافته و مرفه نسبتهای خودکشی بالاتری نسبت به کشورهای توسعه نیافته و فقیر دارند  این است که طول عمر در دسته قبلی خیلی بیشتر از گروه فوق‌الذکر است. و امروزه انسانهای بیشتری از گذشته به سنین پیری و بیماری می رسند و بدین دلیل است که روانپزشکی بهبود مراقبت های پزشکی و رفاه مادی را از عواملی است که نسبتهای خودکشی را کمتر می‌کند.

گوشه گیری اجتناب‌ناپذیر پیران از جهات اجتماعی و روان شناسی به واسطه تمایلات خانواده‌ها در اجتماعات برای تجزیه شدن به کوچکترین واحدها تشدید می یابد. و می تواند این عامل از عوامل تشدید کننده خودکشی باشد.

 

7- گوشه گیری های اجتماعی:

یکی از عواملی که می تواند خودکشی را افزایش دهد گوشه گیری اجتماعی فقدان یک رابطه ی مطمئن و محکم با ترکیب پدر و مادری در زمان کودکی در برقرار ساختن است.

ارتباط افراد با دیگران مؤثر است که باعث می شود افراد در زندگی خود از اجتماع جدا احساس کند و باعث گوشه گیری اجتماعی که یکی از عوامل مهم خودکشی است.

 

8-طبقه اجتماعی:

طبقه اجتماعی افراد با دسته بندی مشاغل بدست می آید عاملی مهم به حساب می آید. با توجه به آماربندی و بررسی و ثبت خودکشی در چند دهه گذشته نسبت به خودکشی در میان کسانی که عهده‌دار مشاغل حرفه ای و مدیریت بوده اند و بعد از آن در میان تجار و مدیران اجرایی بالاترین رقم خودکشی را برای خود ثبت کرده اند.

پزشکان و دندان پزشکان از جمله دستجات حرفه ای، افرادی هستند که نسبت خودکشی در میان آنها زیاد است و این عامل به علت دسترسی داشتن به سموم و آگاهی بیشتر از امراض ممکن است تا حدی در این امر دخیل باشد.

علت گفتن تا حدی دخیل بودن به این معنا است که انگیزه های آگاهانه به تنهایی نمی تواند اعمال خودکشنده را به قدر کافی توجیه کند زیرا فقط اشخاص به خصوص در برابر استرسهای عاطفی به این شکل واکنش نشان می‌دهند.

در خودکشی که افراد در برابر موقعیت های استرس‌زا تمایل به ایجاد واکنش به شکل اعمال خودکشنده دارند و استعداد در این امر (خودکشی) را می توان وابسته به طرحهای شخصیتی که جزئی از خصوصیات ذاتی شخص و یا تجربیات پیشین او و یا هر دو است دانست. که او را وادار به ایجاد واکنشی بدین طریق می کند و تجربیات و عوامل پیشین را روانکاوان امکان تهاجم عزیزی نیرومند نابه‌هنجار در جهات ضد شخص که تحت شرایط روانی معین؛ ناشناخته می شود توصیف می کنند. نقش تجربیات قبلی از طرف روانکاوران مورد توجه بسیاری قرار گرفته است و بیشتر برروی محیطی تأکید می کند و معلوم شده است که بسیاری از اشخاصی که اقدام به خودکشی کرده و یا قصد خودکشی داشته‌اند سابقاً یک از هم پاشیدگی خانوادگی در زمان کودکی داشته‌اند. و از هم پاشیدگی خانواده است به این معنی تعریف شده است:

فقدان حداقل یکی از والدین است درحالی که دیگران غیبت طولانی یکی از والدین را برای مشخص کردن پاشیدگی یک خانواده لازم می دانند. و اگر در موارد از هم پاشیدگی خانوادگی جانشین‌هایی برای والدین پیدا شود کمبود و یا فقدان آنها را تا حدی جبران می کنند و از هم پاشیدگی خانوادگی تأثیرات سوء پابرجایی باقی نمی گذارد.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

به بالای صفحه بردن